نیستی
حالم بد است, مثل زمانی که نیستی دردا که تو, همیشه همانی که نیستی
وقتی که مانده ای, نگرانی که مانده ای وقتی که نیستی, نگرانی که نیستی
عاشق که می شوی ,نگران خودت نباش عشق آن چه هستی, نه آنی که نیستی
با عشق هرکجابروی ,حی و حاضری در بند این خیال, نمانی که نیستی
تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی
من بی تو درغریب ترین شهر عالمم بی تو در کجای جهانی ,که نیستی؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:45 توسط مژگان جون
|
سلام اسم من مژگان و 20سالمه ! از 10 سالگی شعر مینوشتم تا الانم تقریبا شعرام پخش شدن راستش به پیشنهاد یکی از بهترین دوستام یار و یاورم ساحل جون که وبلاگشو براتون گذاشتم تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم و دل نوشته هامو توش بذارم تا شما عزیزان دل بخونید و نظراتونو بدین .اگه مشکلی وجود داشت اصلاحشون می کنم .