نمی دانی...
قناری در قفس مرده است می دانی؟.... نمی دانی شقایق زرد و پژمرده است می دانی؟.... نمی دانی ببین رویای عجیبی را که در رویای پرواز است دل پروانه آزرده است می دانی؟.... نمی دانی عجب جشن عجیبی !میز آماده است! ا نه کسی سهم تو را خورده است می دانی؟.... نمی دانی من از قلب غزلهایه و را فریاد می زنم چراغ واژه ی افسرده است می دانی؟.... نمی دانی در این تاریک و روشن ها تو را دیگر نمی بینم کسی ماه تو را برده است می دانی؟.... نمی دانی
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط مژگان جون
|
سلام اسم من مژگان و 20سالمه ! از 10 سالگی شعر مینوشتم تا الانم تقریبا شعرام پخش شدن راستش به پیشنهاد یکی از بهترین دوستام یار و یاورم ساحل جون که وبلاگشو براتون گذاشتم تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم و دل نوشته هامو توش بذارم تا شما عزیزان دل بخونید و نظراتونو بدین .اگه مشکلی وجود داشت اصلاحشون می کنم .