تنهاترین

تنهاترین شمعم , آشفته و شیدا

تنهاترین شعرم , ننوشته و زیبا

تنهاترین حرفم , بر روی لبهایت

تنهاترین رازم , ناگفته و نا خوانا

تنهاترین نورم , در صبح چشمانت

تنهاترین فریاد , کم حرف و پر معنا

تنهاترین امید , بر یک دل خسته

تنهاترین آواز , تنهاترین نجوا

تنهاترین شعرم , در دفتر ایام

تنهاترین شاعر , تنهاترین تنها

رفت

با سخاوت , آشنایم کرد و رفت

آتشی در سینه برپا کرد و رفت

شعر عشقش از ازل , با من سرود

بیت بیتش را به نامم کرد و رفت

او که روزی شهسوار عشق بود

بی دلی را در کمانش کرد و رفت

او کتاب انتظارم را گرفت

برگ برگش را به نامش کرد و رفت

غمگین

هرگز نخواستم که تو غمگین ببینی ام

 یک دختر حسود دهن بین ببینی ام

من آن کسی که فکر می کنی هست , نیستم

 عادت نکن که همیشه با جین ببینی ام

اصلا عجیب نیست اگر روزهای بعد

 با دامن اناری چین چین ببینی ام

روی غرض همیشه از آن کوچه بگذرم

تا زیر چشمی و سر و سنگین ببینی ام

من یک زنم و گریه برایم طبیعی است

 اما نخواستم که تو غمگین ببینی ام