هنوز فکر می کنی عاشق تو نیستم
اگرچه واژه واژه مثل ابرها گریستم هنوز فکر می کنی که عاشق تو نیستم
نخواستی ببینی ام چگونه زجر می کشم که پشت این نقاب تیره ی غرور,کیستم
همیشه ترس ازسقوط ,ترس ازشکست بود نشد,نشد, نشد که روی پای خود بایستم
هنوز فکر می کنی که عاشق تو نیستم اگرچه واژه واژهمثل ابر ها گریستم
به من چگونه درس عشق می دهی که سالها که سالها بدون عشق, عاشقانه زیستم
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:32 توسط مژگان جون
|
سلام اسم من مژگان و 20سالمه ! از 10 سالگی شعر مینوشتم تا الانم تقریبا شعرام پخش شدن راستش به پیشنهاد یکی از بهترین دوستام یار و یاورم ساحل جون که وبلاگشو براتون گذاشتم تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم و دل نوشته هامو توش بذارم تا شما عزیزان دل بخونید و نظراتونو بدین .اگه مشکلی وجود داشت اصلاحشون می کنم .