اگرچه واژه واژه مثل ابرها گریستم                هنوز فکر می کنی که عاشق تو نیستم

نخواستی ببینی ام چگونه زجر می کشم            که پشت این نقاب تیره ی غرور,کیستم

همیشه ترس ازسقوط ,ترس ازشکست بود         نشد,نشد, نشد که روی پای خود بایستم

هنوز فکر می کنی که عاشق تو نیستم              اگرچه واژه واژهمثل ابر ها گریستم

به من چگونه درس عشق می دهی که سالها        که سالها بدون عشق, عاشقانه زیستم