شبیه شیشه
شبیه شیشه می مانم ,تو هم مانند بارانی رسیدی توی آغوشم ولی گویا نمی مانی
خودت را جای من بگذار; ببین یک شیشه حق دارد زنی مانند باران را ببوسد یا نمی دانی
نبودی تا ببینی باد مرا هرروز می بویید من او راسخت می راندم, تو من را سخت می رانی
کمی احساس بد نیست ,بیا یک بار مردی کن دل این شیشه را نشکن ,در این اوضاع طوفانی
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:36 توسط مژگان جون
|
سلام اسم من مژگان و 20سالمه ! از 10 سالگی شعر مینوشتم تا الانم تقریبا شعرام پخش شدن راستش به پیشنهاد یکی از بهترین دوستام یار و یاورم ساحل جون که وبلاگشو براتون گذاشتم تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم و دل نوشته هامو توش بذارم تا شما عزیزان دل بخونید و نظراتونو بدین .اگه مشکلی وجود داشت اصلاحشون می کنم .