فراموشم نکن...
فراموشم نکن...
سردي وجودت را با پاييز غم من به دور ريز و به شانه هايم تكيه كن.
بگذار نغمه سبز بهار را در گوشهايت زمزمه كنم.
ميدانم
ميدانم كه از پاييز بيزاري
اما من پاييز نيستم كه آرزوهايت را به تاراج برم
من حديث روشن بهارم
با من از دردهايت بگو
ميخواهم تو را بفهمم
ميخواهم تو شوم تا ديگر فراموشم نكني
فراموشم نکن
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:11 توسط مژگان جون
|
سلام اسم من مژگان و 20سالمه ! از 10 سالگی شعر مینوشتم تا الانم تقریبا شعرام پخش شدن راستش به پیشنهاد یکی از بهترین دوستام یار و یاورم ساحل جون که وبلاگشو براتون گذاشتم تصمیم گرفتم وبلاگ درست کنم و دل نوشته هامو توش بذارم تا شما عزیزان دل بخونید و نظراتونو بدین .اگه مشکلی وجود داشت اصلاحشون می کنم .